سكوت بي تفاوت و اما در بازار موسيقي شرايط مساعدي براي موسيقي كلاسيك وجود ندارد، موسيقي پاپ و خوانندگان رنگارنگش بازار را اشباع كرده است و مشخص نيست كه «فريادي در سكوت» چقدر فروش داشته باشد.
كيميايي مي گويد: «فروش آلبوم قبلي بالا بود، فكر مي كنم به اين دليل كه من تنها دختري هستم كه آلبوم تكنوازي گيتار دارم و براي فروش كاست دوم هم خيلي اميدوار هستم. هر چند منظورم از اين فروش بالا منتفع شدن خودم نيست، اما از اينكه فروش با هزينه استوديو سر به سر مي شود، خيلي خوشحالم. چون همان طور كه مي دانيد ضبط در استوديو خيلي پرخرج است و من هم آدمي هستم كه يك قطعه ۵ دقيقه اي را براي اينكه خوب دربيايد، شايد ۵۰ بار بزنم. براي همين ضبط و تهيه آلبوم «فريادي در سكوت» چيزي حدود يك سال طول كشيد. »
شكل و شمايل و جلد اين آلبوم غيرمتعارف است و اندازه اش با بقيه كاست هاي موجود تفاوت دارد، تقريباً به اندازه يك CD است. شركت پلنت اين طرح را داده، چون مي خواهد كارهايي كه توليد كرده متفاوت باشد و فكر مي كند اين طرح با سايزبندي و فرمي تازه بهتر مي فروشد.
كيميايي مي گويد كه استعداد آهنگسازي ندارد. كار با پري صابري در يك تئاتر راديويي تنها تجربه اش در اين باره بوده است. اين اجرا چهار ساعت در استوديو طول كشيد و او بايد با حس بازيگران در لحظه بداهه نوازي مي كرد، «حس خوشبختي را زماني به دست مي آورم كه در استوديو گيتار مي زنم و بعد به اتاق فرمان مي روم تا قطعه اي را كه ضبط شده، گوش كنم. »
چه كسي فراموش مي شود اگر او عقيده دارد فروش بالاي آلبوم هايش به اين دليل است كه در آنها يك زن تكنوازي گيتار مي كند، حتماً برگزاري كنسرت نفعش بيشتر است: «شايد، اما از كنسرت دادن خوشم نمي آيد، چون خلوتي كه هنگام ساز زدن دارم، از بين مي رود، در كنسرت ها مسئوليت سنگيني روي دوش آدم است.
اگر حتي يك نت را اشتباه بزنم، خيلي ناراحت مي شوم و نمي توانم ادامه دهم، چون بالاخره من تدريس مي كنم. مجوز گرفتن و اجازه سالن هم خيلي پردردسر است و ترجيح مي دهم خودم را درگير نكنم. از آن گذشته، جامعه فراموشكار است.
شما اگر امروز كنسرت بدهيد، ماه بعد فراموش مي شويد. اما كاري كه ضبط مي كنيد، ماندگار است و بعد كه خود را درگير مسائل ضبط و استوديو و آلبوم كنيد، وقتي براي كنسرت باقي نمي ماند. احتمالاً كيميايي به دنبال اين است كه بيشتر خود از موسيقي خودش لذت ببرد.
چون قطعاً اجراي زنده براي شنونده لذت بيشتري دارد و حس بيشتري را از يك قطعه به او منتقل مي كند. او ضعف را در خود مي بيند و عنوان مي كند كه يك نوازنده بايد اين قدر مسلط باشد كه در اجراي زنده مشكلي برايش به وجود نيايد. نوازندگي رويايي است كه از كودكي با خود داشته و در اين رويا سهمي براي ديگري در نظر نگرفته است. اما در تدريس اين طور نيست و او سعي مي كند روحيات و شخصيت شاگردانش را بشناسد و بر اين مبنا قطعات را براي كار كردن انتخاب كند.
او بايد بفهمد هنرجو از چه موسيقي لذت مي برد تا با قطعات اجباري فراريش ندهد. براي شاگردانش ماهانه كنسرت هايي برگزار مي كند تا گوش آنها به موسيقي صحيح عادت كند. اين كاري است كه كيوان ميرهادي هم هنگامي كه پيشش گيتار ياد مي گرفت، انجام مي داد تا هنرجويان با صحنه مانوس شوند و از اجراي زنده نترسند.
منبع: همشهری

